برچسب: فراسوهای,
نویسنده: نگین قنبری
تصاویر منُ میترسونن، اما کلمهها نه.
پس زندهباد همهی عکسهای نگرفته و همهی لحظهها و احساساتِ نوشته شده.
برچسب:
نویسنده: نگین قنبری
مدتهاست نمیدونم اینجا رو چطور شروع کنم. منتظر کلمههای جادویی بودم؛ یه
متن خاص پرمعنا یا شاید متنی که نشونه باشه برام اما هیچ اتفاقی نیفتاد و من دلم
میخواد بنویسم. حتا ته دلم منتظر این هم بودم که بهتر بنویسم و بعد این جا رو
سیاه کنم چون از راه نرسیده و چمدون باز نکرده عاشقش شدم. از شکل و شمایل و اسمش
گرفته تا عکس این گوشه. از قشنگترین عکسهای ممکن ه و فکر میکنم ارتباط مستقیمی
با من و
برچسب:
نویسنده: نگین قنبری
اوریگامیهای کاغذیم رو دونه دونه نگاه کردم و تاریخهاشون رو خوندم. مطلقن
هیچچی خاطرم نبود که چه اتفاقی افتاده توی اون تاریخها ولی مطمئن بودم آدمهای
اون تاریخهای بیمعنی رو خوب یادم هست و شاید همین کافی باشه. :)
پ.ن:عکس از موردعلاقهترینهام ه.
عکاس: لوییس سانچیز
برچسب:
نویسنده: نگین قنبری
برچسب: مانیکایی,
نویسنده: نگین قنبری
برچسب:
نویسنده: نگین قنبری